خرید بک لینک

رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری

 

 دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی تنگ و تیشرت قرمز آستین کوتاه یقه باز . چادر که هیچ روسریم سرش نبود!

 

 مامانم تو گوشم گفت: خوبه والله نه شرمی، نه حیایی، نه …

 .

 .

 .

 .

 .

 همینجوری که داشت میگفت عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!

 

 هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بود!

 

 یعنی اگه راه داشت خودم میگرفتمش . خیلی ماه بود شما که ندیدینش .!!!!!

برچسب: نویسنده: zahra تاريخ: شنبه 15 فروردين 1394 ساعت: 21:57

صفحه بندی